تحلیل مناسبات اخوان‌المسلمین و دولت‌های مصر از شکل‌گیری تا پایان ریاست جمهوری حسنی‌مبارک

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه بیرجند

2 عضو هیات علمی و مدیر گروه پژوهشی افغانستان

چکیده

جنبش­های اجتماعی و سیاسی، نوعی واکنش و پاسخ به تحولات سیاسی و اجتماعی محیطی و پیرامونی محسوب می­شوند. در چنین فرآیندی، ممکن است ایدئولوژی­های موجود به چالش کشیده شود و فضای جامعه دستخوش بحران گردد. بسیاری از جنبش‌های اسلامی برای برون‌رفت و پاسخ به وضعیت جدید، مبانی اصیل اسلامی را به عنوان پاسخ مطرح می‌کنند. اخوان‌المسلمین، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین جنبش­های اسلامی در دوره معاصر، در واکنش و پاسخ به تحولات جامعه اسلامی و به­ویژه مصر نمایان شد و به صورت مرحله­ای، از جنبشی اخلاقی به تشکیلاتی منسجم جهت تأثیرگذاری در این جامعه تبدیل گردید. چگونگی شکل­گیری، ماهیت و فرازونشیب روابط اخوان‌المسلمین با دولت‌های مصر، سؤال این تحقیق می­باشد.
این جنبش، در دوره­ای به دنبال تحقق آرمان خلافت اسلامی در دنیای اسلام و ایجاد حکومت اسلامی در مصر بود؛ اما در دوره دیگر، ضمن پایبندی به آرمان­های والای خویش، در صدد انطباق با شرایط جدید برآمد؛ به‌طوری‌که در دوره متأخر، برخلاف دوره ­آرمان­گرایی ­که میل چندانی به مشارکت در قدرت دولت نداشت، به سهیم­ شدن در ساختار رسمی قدرت در این ­کشور پرداخت.
نوشتار حاضر، بر آن است تا مناسبات تعاملی یا تقابلی اخوان‌المسلمین با دولت­های مصر از زمان شکل­گیری تا پایان ریاست جمهوری حسنی‌مبارک را مورد بررسی قرار دهد. (هدف) کاربست نظریه اقدام جمعی و روش توصیفی و تحلیلی، شیوه انجام این پژوهش می­باشد. (روش) مناسبات اخوان‌المسلمین و دولت­های مصر، متأثر از عملکرد نیروهای داخلی، واکنش به تحولات منطقه­ای و مداخله نیروی خارجی، گاهی به صورت قهرآمیز و تقابلی نُمود یافته و گاهی هم به دلیل اشتراک در اهداف، اقدامات اصلاحی حکومت و به رسمیت شناختن گروه­ها جهت مشارکت سیاسی، به شکل مسالمت­آمیز جریان داشته ­است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

 جنبش اسلام­گرای اخوان‌المسلمین، یکی از جنبش­های اصیل دنیای اسلام در مصر است که به دلیل بروز شرایط بحرانی و پیدایش محرک­های تسهیل­کننده خشونت در این کشور، توسط حسن البنا در سال 1928 تأسیس شد. اگر نگاهی به سیر تحول سیاسی و تاریخی اخوان بیندازیم، دو الگوی عمده تحت عنوان «­آرمان­گرایی ایدئولوژیک» و «عمل­گرایی واقع­نگر» قابل شناسایی­ است. اخوان در دوره آرمان­گرایی، شعارهایی مبنی بر وحدت اسلامی، استقرار خلافت اسلامی در دنیای اسلام و ایجاد حکومت اسلامی در مصر را مطرح کرد. در این دوره، روابط اخوان‌المسلمین با دولت­های ملک فاروق و جمال عبدالناصر، عمدتاً مبتنی بر تقابل است. رویکرد این دولت­ها نیز به گونه­ای بود که این تقابل را تشدید می­نمود؛ مثلاً رویکرد تعاملی فاروق با انگلیس، به منزله مداخله نیروی­ خارجی در امور مصر از سوی اخوان تفسیر می­شد و یا اینکه رویکرد جمال عبدالناصر، ناسیونالیسم سوسیال بود که با رویکرد اسلامی اخوان به‌شدت در تعارض بود. بر این اساس، ­اخوان در دوره زمامداری جمال عبدالناصر بر آن بود تا آرمان مورد نظرش، یعنی حکومت اسلامی را بر ناصر تحمیل نماید که او از پذیرش آن خوداری کرد؛ اما به دلیل تغییرات نسلی و تغییری که در ساختار تشکیلاتی اخوان به وقوع پیوست، هم‌زمان با دوره مرشدی عام عمر تلمسانی و استقلال اخوان‌المسلمین سودان از جنبش مرکز، یعنی مصر، دوره­ای تحت عنوان «عمل­گرایی واقع­نگر» در سیر تحول تاریخی این جنبش آغاز شد. اخوان در این دوره در مناسبات سیاسی و بازی قدرت در مصر شریک شد.

انورسادات نیز در این دوره به دلیل مقابله با چپ­ها و ناصریست­ها، بر آن بود تا از نیروی اخوان برای مقابله با آنها استفاده کند. این جنبش با استفاده از این فرصت، به مشارکت در ساختار سیاسی مصر پرداخت. در دوره مبارک نیز روابط اخوان با دولت وی ابتدا به دلیل واکنش نسبت به معاهده کمپ دیوید و ترور سادات، تقابلی بود؛ اما پس از آن، با تغییر در نظام بین­الملل، رویکرد دولت وی نیز تغییر پیدا کرد؛ به‌طوری­که در اواسط دهه 1990، به سوی همکاری و تعامل سوق پیدا کرد و با حوادث یازده سپتامبر 2011 نیز این رویه به تقابل تغییر جهت داد. به‌هرحال، تغییر ادبیات اخوان‌المسلمین در خصوص اسرائیل با وجودِ به رسمیت نشناختن آن، و نیز اعلام آمادگی برای گفت‌وگو با امریکا با وجودِ انتقاد از سیاست­ خصمانه آن و بی­اعتمادی نسبت به آمریکا در فاصله زمانی 2003 تا 2007، از بارزترین ویژگی­های دوره عمل­گرایی اخوان می­باشد.

سؤال اساسی این نوشتار، آن است که مناسبات اخوان‌المسلمین و دولت­های مصر از بدو تأسیس تا دوران ریاست جمهوری مبارک، متأثر از چه متغیرهایی بوده است؟ و در قالب چه الگویی قابل تحلیل و بررسی است؟ فرضیه‌ای که در پاسخ به این سؤال مطرح می­شود، آن است که مناسبات اخوان‌المسلمین و دولت­های مصر، متأثر از متغیرهایی مانند: مداخله خارجی، بحران‌آفرینی رژیم صهیونیستی، تغییرات نسلی و ساختاری، تحولات منطقه­ای و بین­المللی و واکنش دولت­ها بر اساس دو الگوی آرمان­گرایی و عمل­گرایی، آمیزه­ای از تعامل و تقابل می­باشد.بنابراین، نوشتار پیش رو، بر آن است تا مناسبات اخوان‌المسلمین و دولت­های مصر را با بهره­گیری از نظریه اقدام جمعی مورد تحلیل و بررسی قرار دهد.

 

روش پژوهش

 بر اساس نظریه اقدام جمعی ­که چارلز تیلی آن ­را مورد بررسی قرار داده، هرچه میزان بسیج در یک جمعیت یا سازمان بیشتر باشد، میزان کنش جمعی آن نیز بیشتر می­شود؛ یعنی منابعی که هزینه می­کند، کمتر ­شده و در نهایت، منافعی که به دست می­آورد، بیشتر می­شود (تیلی، 1385: 84). برخلاف نظریه اقدام جمعی ­که بر اساس انتخاب عقلایی و با در نظرگرفتن فایده و هزینه عمل می­نماید، اقدام جمعی اسلامی را با تکیه صرف بر نظریه انتخاب حساب‌گرانه جمعی نمی­توان تبیین­ کرد؛ چون در این نوع فعالیت­ها، معمولاً زیان­های مشارکت و اقدام جمعی، بیشتر از سود آنهاست. انگیزه مشارکت مسلمانان در گروه­های اسلامی و دست زدن به اقدام جمعی اسلامی را باید در درون نظام اسلام و سنّت تاریخی مسلمانان جست‌وجو کرد؛ به عبارت دیگر، نظام عقاید مسلمانان، زمینه را برای مشارکت افراد در اقدام جمعی اسلام­گرایانه فراهم می­کند (احمدی، 1377: 70).

اگرچه نظام عقاید اسلامی، انگیزه اصلی را برای مشارکت افراد در جنبش­های سیاسی و مذهبی و اقدام جمعی اسلامی فراهم می­کند، اما شکل این اقدام جمعی و جهت­گیری سیاسی آن، به‌ویژه در دست زدن به اقدامات خشونت‌بار یا مسالمت­آمیز، همیشه یکسان نبوده است؛ مثلاً اخوان‌المسلمین و گروه­های وابسته به آن در جهان عرب، تا اواخر دهه 1940میلادی در اقدامات جمعی فرهنگی ـ سیاسی غیرخشونت­بار درگیر بودند؛ ولی متعاقب جنگ فلسطین در 1948 و به‌ویژه پس از 1954، یعنی در اوایل سال­های حکومت افسران آزاد، به سوی اقدامات جمعی خشونت­بار گرایش پیدا کردند. تنها از اواسط دهه 1980 به بعد بود که جناح طرفدار گرایش اعتدال در جنبش­های اسلامی، توانست بر صحنه سیاسی مسلط شود و به‌تدریج به جریان اصلی، نه تنها در مصر، بلکه در سایر نقاط خاورمیانه، به‌خصوص جهان عرب تبدیل شود. این تحول از اقدام جمعی رادیکال اسلامی به اقدام جمعی مسالمت­آمیز، در کشورهایی نظیر: الجزایر، لبنان، اردن، عربستان، تونس، سودان و سایر نقاط جهان عرب روی داده است (همان: 74-70). بنابراین، عوامل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به همراه باورهای عقیدتی، محرک اصلی جنبش­های اسلامی است­ که نوع واکنش آنها را از حیث قهرآمیزبودن یا مسالمت­آمیز بودن نیز تعیین می­کنند.

 

عوامل مؤثر بر اقدام جمعی

متغیرهای تسهیل­کننده و کنترل­کننده خشونت، از عمده­ترین عوامل مؤثر بر اقدام جمعی هستند که در ذیل، مورد بررسی قرار می­گیرند.

الف. متغیرهای تسهیل­کننده خشونت

ترجیحات ارزشی و هنجاری، سنّت­ها و سوابق تاریخی، اقتدار سازمانی و نهادی، سکولاریسم، سرکوب و فشار و مداخله خارجی، از مهم­ترین متغیرهای تسهیل­کننده خشونت می­باشند.

1. ترجیحات ارزشی و هنجاری

بسیاری از گروه­های اسلامی برای تأیید اقدامات قهرآمیز خود علیه دولت­های مستقر در خاورمیانه، به آیاتی از قرآن توسل می­جویند؛ به‌طوری­که رایج‌ترین آیات مورد استفاده اسلام­گرایان رادیکال به شرح زیر است:

ـ «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ؛ پس، با پیشوایان کفر بجنگید؛ چراکه آنان را هیچ پیمانى نیست‏.» (توبه: 12(؛

ـ «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد.» (بقره: 193)؛

ـ «قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِم‏؛ با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب و رسوا کند و شما را بر ایشان پیروزى بخشد.» (توبه: 14)؛

ـ «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساء؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید؟» (نساء: 75)؛

ـ «وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ... وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُم‏؛ و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‏جنگند، بجنگید... و هر کجا بر ایشان دست یافتید، آنان را بکشید.» (بقره: 190و191).

2. سنّت­ها و سوابق تاریخی

نمونه­های تاریخی از اقدامات قهرآمیز مسلمانان در مبارزه با تجاوز بیگانگان غیرمسلمان یا حکام ظالم مسلمان که طی آن رهبران و پیشوایان اسلامی برای دفاع از اصول و عقاید ارزش‌های اسلام در برابر ظلم ایستادگی کرده و به ناچار به مبارزه قهرآمیز متوسل شدند، برای جنبش­های رادیکال بسیار الهام‌بخش بوده­است؛ مثلاً مقاومت امام حسین(ع) و یارانش در برابر یزید، از نظر جنبش­های شیعی معاصر، نمونه عالی مقاومت قهرآمیز در برابر رژیم­های ظالم و غیرمؤمن بوده است. بسیاری از جنبش‌های سنّی ­که به اقدامات جمعی خشونت­بار علیه دولت­های خاورمیانه ­مشغول بوده­اند، پدیده جهاد را آن­گونه‌که از سوی فقیهان اهل‌سنت جهت مبارزه با دشمنان داخلی یا خارجی تفسیر شده ­است، پذیرفته و مورد پذیرش قرار داده­اند. در این راستا، از نظر سید قطب، مفهوم جاهلیت در قرن بیستم، جهانی و شامل مسلمانان و غیرمسمانان می­شود و تنها اقلیتی از آن مستثنا هستند که عمل به وظایف و مقتضیات دینی و تحقق حاکمیت الهی را برعهده دارند (السید، 1383: 91).

 3. اقتدار سازمانی و نهادی

میزان پایگاه رهبری و سازمان، نقش مؤثری در تشویق اقدام جمعی قهرآمیز بر عهده دارد. آن دسته از جنبش­های اسلام­گرای معاصر، مانند: سازمان آزادیبخش اسلامی، جماعة المسلمین و سازمان الجهاد در مصر یا حزب التحریر اسلامی در اردن که از ساختار سازمانی قوی و رهبری نیرومند برخوردار بوده­اند، بیشتر از سایر گروه­های اسلام­گرا به اقدامات جمعی خشونت­بار متوسل شده­اند (همان).

4. سکولاریسم

در پیش­گرفتن سیاست­های غیرمذهبی و سکولاریستی، اقدام جمعی اسلام­گرایان به رویارویی قهرآمیز و خشونت­بار را افزایش می­دهد. در این راستا، آن دسته از رژیم­های سیاسی عرب که سیاست­های سکولار را پیشه ­خود کرده­اند. بیشتر در معرض چالش اسلام­گرایان رادیکال قرار گرفته­اند.

5. سرکوب و فشار

هرچه میزان برخورد دولت­­های خاور میانه­ای با اسلام­گرایان قهرآمیزتر باشد، تمایل به اقدامات جمعی خشونت­­بار در میان اعضا و طرفداران این جنبش­ها افزایش می­یابد. اگرچه ممکن است سیاست­های فشار و سرکوب دولت­ها، تأثیر منفی بر سطح اقدام جمعی خشونت­بار بگذارد و آنها را کاهش دهد، اما این تأثیر، کوتاه‌مدت خواهد بود و در درازمدت به افزایش میزان نارضایتی منجر می­شود. به‌هرحال، ماهیت سیاست­های دولت­های خاورمیانه، اعم از کاربست سیاست سرکوب خشونت­بار و همسازی و همکاری با جنبش­های اسلام­گرا، در رستاخیز و سقوط این جنبش­ها بسیار مؤثر است (دکمجیان، 1383: 28).

6. مداخله خارجی

مداخله خارجی مستقیم یک قدرت خارجی در یک سرزمین اسلامی، بالاترین حد توسل به اقدام جمعی خشونت­بار را که به شکل جهاد است، متبلور می­سازد؛ مثلاً قیام مهدی سودانی در برابر جهاد علیه انگلستان در اواخر قرن نوزدهم، اعلام جهاد جنبش سنوسی در شمال آفریقا علیه متفقین و نیروهای ایتالیا در اوایل قرن بیستم (موثقی، 1374: 275-215)، مبارزات مسلحانه اخوان‌المسلمین مصر علیه دولت مصر و نیروهای انگلیسی در منطقه کانال سوئز در اوایل 1952 (الحسنی، 1387: 117) و پدیدار شدن حرکت­های رادیکال سلفی در عراق و افغانستان، از بارزترین نمونه­های واکنش ­اسلامی در مقابل هجوم نیروی­خارجی می­باشند.

 

ب. متغیرهای کنترل­کننده اقدام جمعی خشونت­بار

این متغیرها، مانند: مشارکت سیاسی، اصلاحات و توسعه اقتصادی، سیاست­های وحدت­گرایانه و مسئله فلسطین، کنترل­کننده خشونت هستند که اقدامات خشونت­بار گروه­های اسلام­گرا را کاهش می­دهند. در ذیل، هریک از این متغیرها مورد بررسی قرار می­گیرند.

1. مشارکت سیاسی

وجود مشارکت واقعی، انتخاب آزاد در سطوح گوناگون برای نهادهای قانون‌گذاری و اجرایی و رقابت گرایش­ها و احزاب سیاسی در صحنه اجتماع و در یک کلام وجود یک جامعه مدنی فعال و پویا، سطح خشونت را در اقدام جمعی اسلام­گرایانه کاهش می­دهد (احمدی، 1377: 81)؛ اما اعمال محدودیت در فرآیند مشارکت سیاسی از سوی دولت­ها، ضمن بی­اثر ساختن اصل مشارکت در نظام سیاسی و تضعیف روحیه اعتماد و افزایش بی­تفاوتی مردم و گروه­های سیاسی نسبت به سیاست (قوام، 1379: 68)، آنها را به سوی اقدام جمعی خشونت­بار سوق می­دهد. تجربه جبهه نجات اسلامی الجزایر قبل از سرکوب 1991، بیانگر تأثیر آشکار مشارکت سیاسی در مسالمت­آمیز بودن اقدام جمعی ­­گروه­های اسلام­گراست؛ ولی تحولات بعد از سرکوب 1991، نشانگر میل اسلام­گرایان و به‌ویژه عناصر رادیکال آن، به خشونت جمعی به عنوان تنها راه مقابله با دولت نظامی الجزایر بود (اسپوزیتو و وال، 1390: 18).

2. اصلاحات و توسعه اقتصادی

سیاست­های اقتصادی مبتنی بر تأمین رفاه اجتماعی از سوی دولت­ها، گرایش آ­نان به سوی­کاهش فاصله میان فقیر و غنی، فقدان فساد مالی میان نخبگان حاکم و توزیع عادلانه و برابر منابع و ثروت عمومی درجامعه، سطح اقدامات جمعی خشونت­گرایانه را کاهش می­دهد. برعکس، در نبودِ این عوامل و سیاست­ها، اقدام جمعی خشونت­بار امکان رشد بیشتری پیدا می­کند.

3. سیاست­های وحدت­گرایانه

تجربه نشان داده است که هرگونه تعهد واقعی نسبت به وحدت جوامع عربی، سطح اقدام خشونت­بار اسلام­گرایانه را کاهش­ می­دهد. بهترین مثال در این باره، سیاست­های پان عربی ناصر و تجربه جمهوری متحده عربی (وحدت مصر و سوریه) بود که طی آن، جنبش­های اسلامی مصر و سوریه فعالیت­های خود را علیه جمهوری متحده عرب متوقف کرده بودند (احمدی، 1377: 82).

4. مسئله فلسطین

تعهد دولت­های خاورمیانه به آرمان فلسطین، به تقویت پایه­های مشروعیت آنها منجر شده و سطح اقدامات جمعی خشونت­بار اسلام­گرایان را کاهش می­دهد؛ اما هرگونه برقراری روابط دوستانه با اسرائیل، واکنش اسلام­گرایان را در پی­داشته و عمل جمعی خشونت­بار را موجه می­نمود؛ مثلاً امضای توافقنامه کمپ دیوید که مورد تصویب اسرائیل و مصر قرارگرفت و به موجب آن، اسرائیل از صحرای سینا عقب ­نشست و در عوض به آبراه سوئز دست­ ­یافت (کارتر، 1388: 16)، واکنش جمعی خشونت­بار اسلام­گرایانه را به صورت ترور انورسادات در پی­داشت.

 

سیر تحول تاریخی و ایدئولوژیکی اخوان‌المسلمین

سیر تحول تاریخی و ایدئولوژیکی این جنبش، در قالب دو الگوی «آرمان­گرایی ایدئولوژیک» و «عمل­گرایی واقع­گرا»، در ذیل مورد بررسی قرار می­گیرد.

1. الگوی آرمان­گرایی ایدئولوژیک

اخوان‌المسلمین، طی بیش از سه ربع قرن فعالیت در فضای متغیر اجتماعی و سیاسی مصر، تغییرات فراوانی را از اصلاح در عمل انقلابی تا تغییر بنیادین الگوهای رفتاری اسلام‌­گرایانه، چه به لحاظ راهبرد و چه تحت لوای تاکتیک، تجربه کرده ­است؛ به­گونه­ای‌که این روند تغییر و تحولات، طی سه دهه اخیر ملموس­تر شده وظرف ده سال گذشته، به حداکثر بروز رسیده‌است (اسلام میانه رو در مصر، 1393). این­گروه در قالب الگوی آرمان­گرایی ایدئولوژیک، به طراحی آرمان خلافت اسلامی پرداخت و بر آن بود تا در یک دوره زمانی مشخص به آن مطلوب دست­ یابد. اخوان بر اساس این الگو، به ارائه ایدئولوژی و برنامه سیاسی پرداخت که به عنوان مانیفست این جنبش نام‌بردار شد. حسن البنا در این اساسنامه، ایدئولوژی و تفکر اخوان را به‌ طور اختصار در موارد ذیل ارائه نمود (سلطانی فرد، 1386: 6).

الف. حاکمیت مطلق اسلام در امور دین و دنیا: حسن البنا در مقاله­ای ­که در مجله النذیر چاپ شد، نوشت: «اسلام، عبارت است از عبادت و رهبری، دین و دولت، روحانیت و عمل، نماز و جهاد، بندگی و قضاوت، کتاب و شمشیر. هیچ­کدام از اینها از دیگری جدا نمی­شوند.» وی با تکرار نگرش خود در پنجمین نشست جماعت در سال 1938 گفت: «کسانی که فکر می­کنند تعالیم اسلام، فقط جنبه عبادی و معنوی دارد و به دیگر زوایا توجهی ندارد، سخت در اشتباه هستند. اسلام، یعنی عقیده و عبادت، وطن و تابعیت، دین و دولت، روحانیت و عمل، کتاب و شمشیر.»

ب. جامعه و امت اسلامی: حسن البنا در خصوص ملیت و هویت تأکید داشت که هرقطعه زمینی­ که پرچم اسلام در آن برافراشته شده باشد، وطن تمام مسلمانان محسوب می­شود که باید آن را حفظ نمایند، برای آن کار کنند و در راه آن به جهاد برخیزند.» همان‌گونه‌که اسلام مبتنی بر عقیده و عبادت است، وطن و تابعیت را نیز شامل می­شود.

ج. تمسک به اندیشه حکومت اسلامی: حسن البنا در این باره معتقد است: «اخوان‌المسلمین اعتقاد دارند که خلافت، رمز وحدت اسلامی و مظهر ارتباط بین امت­های اسلامی است و بر همه مسلمانان واجب است که به این موضوع به عنوان یک اصل اسلامی اهتمام ورزند.» (همان: 12-9)

به اعتقاد او، تنها راه حل برای اصلاحات در مصر، این است که حکومت به تعالیم اسلام رجوع کند و آنها را در جامعه به طور مسالمت­آمیز اجرا نماید. وی این جنبش را برای اصلاح و بازسازی فکری ـ عملی جامعه و نهضتی برای بازگشت به اسلام واقعی و استقرار کامل جامعه اسلامی می‌دانست و تأکید ایدئولوژیک جنبش را بر جهان‌شمولی اسلام، بازگشت به اسلام واقعی و عملی بودن تحقق نظام اسلامی در همه مکان‌ها و زمان‌ها قرار می‌داد (elad- altman, 2006: 3).

در قالب رویکرد آرمان­گرایی، تهدید دشمن خارجی، بهترین محرک برای شدت عمل جنبش اخوان محسوب می­شد. بر این اساس، نیروی خارجی، چندین مرحله در گرایش اخوان‌المسلمین به رادیکالیسم سیاسی تأثیرگذار بوده است؛ به‌طوری­که این امر، سه بار، یکی در فاصله ایجاد جمعیت اخوان‌المسلمین و انحلال آن، یک بار در 1948 و بار دیگر در 1954، مشهود گردید (عنایت، 1362: 103). اخوان در مرحله اوّل، مدت‌ها بدون اینکه حساسیت دولت را برانگیزد، توانست فعالیت­هایش را به صورت سازماندهی‌شده در مصر گسترش دهد و با بهره­مندی از حمایت مردمی، به اندازه­ای قدرتمند شد که با حزب وفد و انگلستان به مقابله برخاست و از سوی دولت مصر نیز خطری عمده تلقی شد و سپس منحل­ گردید (خامه­یار، 1390: 70).

اخوان‌المسلمین، سال 1948در جنگ اعراب و اسرائیل شرکت کرد. مهم‌ترین ویژگی این مرحله، نقش سازمان مخفی است که اخوان را در بحرانی سیاسی فرو برد و باعث انحلال تشکیلات، آزار و اذیت اعضای کادر، مصادره اموال اخوان و ترور حسن البنا شد (محمد و دیگران، 1385: 66-65)؛ اما در سال 1954، مخالفت شدید اخوان با قرارداد 1954 که بین مصر و بریتانیا منعقد شد و به انگلیسی­ها اجازه بازگشت به پایگاه تل الکبیر و استفاده از فرودگاه­های کانال سوئز در صورت بروز جنگ را می­داد، از مهم­ترین علل اختلاف ناصر و اخوان در سال­های نخست انقلاب بود که به جدایی آنان از یکدیگر منجر شد (خامه­یار، 1390: 76).

در قالب الگوی آرمان­گرایی ایدئولوژیک، اخوان‌المسلمین اسلام را به وجهی تعریف کرد که قابلیت تبدیل شدن به یک ایدئولوژی تام را دارا باشد. همچنین، نگرش آرمان­گرایانه حسن البنا بر دو بخش متمرکز بود: 1. بین‌المللی کردن نهضت و تأکید بر نیاز به مبارزه برای آزادسازی نه تنها مصر، بلکه تمامی وطن اسلامی از قید سلطه خارجی؛ 2. تأسیس یک حکومت اسلامی آزاد در این وطن (همان: 104).

بنابراین، اخوان‌المسلمین در قالب الگوی ­آرمان­گرایی ایدئولوژیک، به دلیل محوریت نقش حسن­ البنا و تأکید بر شعارهای بنیادگرایانه­ای مانند استقرار خلافت اسلامی در سراسر جهان و تأسیس حکومت اسلامی در مصر، عمدتاً رویکردی کاملاً تقابلی را در ارتباط با دولت­های ملک فاروق و جمال عبدالناصر اتخاذ کرد که مشروحاً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

2. الگوی عمل­گرایی واقع‌نگر

فعالیت اعضای جماعت اخوان در کشورهای سوریه و سودان برای استقلال بومی و محلی از اخوان­المسلمین مصر و انتخاب عمر التلمسانی به مقام مرشدی عام جماعت درسال 1974 و تأکید وی بر جداسازی اندیشه‌های سید قطب از حسن البنا و کلیّت جنبش اخوان‌المسلمین و اینکه اسلام باید از طریق توسعه فکری در جامعه اجرا شود و نه زور و اجبار (Kepel, 2002: 63)، دو حادثه بسیار مهمی هستند که در اتخاذ رویکردی عمل­گرایانه مبتنی بر درک واقعیات پیرامونی از سوی اخوان، بسیار مؤثر بوده­اند (اخلاقی‌نیا، 1389). علاوه بر این تحول، در رویکرد سیاسی ـ اداری در اداره جامعه مصر، خودباوری تاریخی اخوان‌المسلمین ­که در گذر تاریخ حاصل شده بود، صعود نسل میانه و جوان جماعت به مراکز تصمیم­گیری و مراتب بالای حزبی و حوادث و رویدادهای سال 2001 میلادی و وقایع پس از آن، از جمله مهم­ترین مواردی هستند که حرکت اخوان به سوی عمل­گرایی و همسویی با واقعیات جامعه مصر را تسریع ­کردند (ابراهیم و دیگران، 1385: 286-284). با توجه به تحولات گسترده و وسیع منطقه­ای و جهانی که دامنه­اش به اوایل دهه نود میلادی می­رسد و نیز مطالبات فزآینده داخلی، دولت مصر برآن شد که در رویکرد خود در مورد اداره جامعه و کنترل شرایط به سود حزب حاکم، بر مؤلفه­های مردم‌سالار و شبه مردم‌سالار تأکید بیشتری داشته باشد (همان: 285-284). این موضوع، باعث شد تا طیفی از اعضای اصلی و مسن‌تر اخوان همانند بسیاری از اعضای جوان جماعت، با پذیرش سازوکار نظام مردم‌سالار و وانهادن آرمان احیای خلافت اسلامی، ‌قواعد بازی جدید سیاسی را پذیرفته، بدان عمل ­کنند. البته این عدول از آرمان، به مذاق بسیاری از اعضای جماعت اخوان خوش نیامد و علیه آن اقدام کردند (اخلاقی‌نیا، 1389). اخوان‌المسلمین در قالب اتخاذ رویکردی عمل­گرایانه، ضمن حفظ عقاید و مواضع منفی خود در خصوص رژیم صهیونیستی، تمایلی به برهم‌زدن روابط مصر با اسرائیل ندارد. در همین راستا، رئیس حزب آزادی و عدالت، شاخه سیاسی وابسته به اخوان در دیدار با معاون وزیر امور خارجه آمریکا، آمادگی خویش را برای همکاری با آمریکا اعلام نمود (جنتی، 1390). آمریکایی­ها همچنین، در سطح داخلی تلاش واضحی انجام دادند تا دولت با تغییرات مهمی در قوانین حاکم بر مصر، اجازه حضور دیگر گروه­ها و احزاب مصری را در روند دموکراتیک رقابت سیاسی صادر نماید (ابراهیم و دیگران، 1385: 286).

اخوان‌المسلمین در قالب رویکرد عمل­گرایانه­اش سعی ­کرده است تا تفکر و رویکرد سیاسی خود را با روندهای دموکراتیک منطبق­ کند؛ به­طوری­که در این راستا، تفکر و رویکرد اسلامی، عمل­گرایی سیاسی، مردم­گرایی و مردم‌سالاری، اعتقاد به چارچوب­های دموکراتیک و متکثر به همراه توجه به مقتضیات ملی، از مهم­ترین مختصات این الگوی حاکم بر عملکرد اخوان محسوب می­شوند (واعظی (الف)، 1392: 190). بااین‌حال، این امر، به مفهوم دور شدن این جنبش از اصول و مفاهیم اسلامی و مبانی اسلام­گرایی خود نیست؛ بلکه هدف آنان، دستیابی به نوعی تلفیق میان اسلام­گرایی، دموکراسی و نوگرایی است. در طول دهه­ها و تحت تأثیر تحولات سیاسی و اجتماعی درون کشورها و تحولات منطقه­ای و بین‌المللی، تغییر و تحول مهمی در اندیشه سیاسی اخوان رخ داده است که به عنوان نمونه، می­توان به گذار از خلافت اسلامی به تکثرگرایی، تحزب­گرایی و عمل­گرایی سیاسی در مقابل بنیادگرایی غیرمنعطف اشاره­ کرد (واعظی­ (ب)، 1392: 293).

اخوان با پذیرش چارچوب­های دموکراتیک به عنوان راهی برای دستیابی به قدرت، در انتخابات پارلمانی شرکت­ کرده­اند و از جمله، در سال 2005، کرسی­هایی را به دست­ آوردند. خلیل العنانی، نویسنده مصری، در کتاب خود در سال 2007 نوشت: «شکاف عمیقی بین اعضای اخوان‌المسلمین در مورد فهم دموکراسی وجود دارد که اخوان‌المسلمین آن ­را نه به عنوان یک ارزش، بلکه به عنوان یک روش اجرایی پذیرفته­اند؛ به این معنا که در انتخابات و تظاهرات شرکت می­کنند، اما به دموکراسی به معنای برابری آزادی و عدالت اعتقادی ندارند» (همان: 393). بنابراین، بر اساس الگوی عمل­گرایی واقع­نگر، تغییراتی در شیوه عمل اخوان‌المسلمین به­ وجود آمد. اخوان در این دوره، از امت محوری و تأکید بر آرمان ­نهایی دنیای اسلام به ملت محوری و تأکید بر عمل در قالب مناسبات دولت ملی روی آورد. همچنین، اخوان‌المسلمین از پیگیری شعار آرمان وحدت اسلامی در راستای الگوی آرمان­گرایی، به پذیرش کثرت­گرایی و دموکراسی در جهت الگوی عمل­گرایی تغییر جهت داد. حال، با تشریح مختصات دو الگوی آرمان­گرایی ایدئولوژیک و عمل­گرایی واقع­نگر، مناسبات این جنبش و دولت­های مصر از سال 1928 تا 2011 مورد بررسی و کنکاش قرار می­گیرد.

 

بررسی مناسبات سیاسی و تاریخی اخوان‌المسلمین و دولت­های مصر از سال 1928تا 2011

در این دوره زمانی، با استفاده از دو رویکرد آرمان­گرایانه و واقع­نگر، مناسبات اخوان با دولت­های ملک­فاروق، ژنرال محمد نجیب، جمال عبدالناصر، انورسادات و حسنی‌مبارک، مورد تحلیل و بررسی قرار می­گیرد.

1. اخوان و ملک فاروق

در این مقطع، با توجه به تعارض به‌وجوآمده در جامعه مصر و تقابل بین اسلام و سکولاریسم و دغدغه بحران خلافت، تشکیلات اخوان به عنوان جنبشی­ که در صدد احیا و تداوم خلافت در سرزمین­های اسلامی است، ایجاد می­شود. این جنبش، خواستار تداوم خلافت، احیای ارزش­های اسلامی، مقابله با نفوذ افکار خارجی می­باشد و با توجه به مرحله شکل­گیری، به‌شدت آرمان‌گراست. همسویی ملک فاروق با انگلیس و سکوت او در تأیید سیاست تدریجی منتهی به شکل­گیری رژیم صهیونیستی، از جمله متغیرهای تسهیل­کننده­ای محسوب می­شدند که در ایجاد تقابل میان اخوان با فاروق، بسیار تأثیرگذار بودند؛ ­اما در کنار محرک­های تقابل­زا در روابط اخوان و فاروق، گاهی اوقات مصلحت‌سنجی فاروق در موضوعاتی مانند مقابله با حزب وفد و یا زیرکی حسن­البنا، مرشد عام اخوان، با توجه به نوپا بودن این تشکیلات، از جمله متغیرهای وفاق­آفرین میان طرفین محسوب می­شدند که در تقویت روابط تعاملی میان آنان بسیار مؤثر بوده­ است؛ مثلاً در سال‌های 1934 تا 1937 حسن­البنا تصمیم­ گرفت تا در روز تاج­­گذاری ملک فاروق، قدرت و توان تشکیلات اخون را به نمایش بگذارد. شیوه مشارکت این تیم­های داخل تشکیلات اخوان در مراسم تاج­گذاری، به­گونه­ای بود که مجله اخوان­المسلمین، گردهمایی این تیم­ها را تجمعی ­که نظیر آن در تاریخ مصر جدید سابقه نداشته، توصیف نمود و از این تیم­ها برای اوّلین‌بار، به نام گروه­های نظامی یاد کرد (سلطانی­فرد، 1386: 30).

این موضوع، در حالی ­­بود که انگلیس به عنوان نیروی خارجی مسلط بر اوضاع مصر، تفکر اخوان را برخلاف منافع خود ارزیابی می­کرد و به‌شدت از اقدامات آنها نگران بود. به همین دلیل نیز حاکم انگلیسی مصر، از دولت حسین ­سری­پاشا خواست­ که حسن­البنا، احمدالسکری و عبدالحکیم عابدین را بازداشت کند و در زندان زیتون، زندانی نماید؛ اما فشار افکار عمومی و حساس شدن فضای جامعه، دولت حسین­ پاشا را مجبور نمود تا آنان را آزاد نماید. رهبران اخوان بعد از مقابله دولت، به پیشنهاد سرگرد محمود لبیب، افسر ارتش و بازرسی کل پیشاهنگان، در صدد برآمد تا تشکیلات نظامی اخوان را به صورت مخفی سازماندهی نماید (همان: 32). ملک فاروق از نفوذ و گسترش روزافزون اخوان­المسلمین وحشت­زده شد و وجود آن­ را خطری برای خود تلقی­ کرد. حسن­البنا با تشخیص اینکه قدرت­های خارجی به جنبش او بدگمان شده­اند، ترجیح داد که موقتاً با دربار کنار آید تا سوءظن ­آنها برطرف شود. فاروق هم بعدها در مقابل دشمنان قدیمی خود، یعنی وفد، به پشتیبانی اخوان نیاز پیدا کرد. این روابط حسنه، مدت­کوتاهی در طول سال 1946 ادامه یافت (الحسنی، 1387: 206).

حساسیت اخوان بر مسئله فلسطین به عنوان متغیر تسهیل­کننده خشونت، باعث شد که در اقدامی بی­سابقه، فتوای جهاد مقدس برای آزادی فلسطین را صادر نماید. ملک فاروق نیز در مقابل این اقدام حسن البنا واکنش نشان داد و به همراه رژیم­های ارتجاعی عربی با اسرائیل همسویی نشان داد (خسروشاهی، 1392: 20). مدتی پس از پایان جنگ فلسطین در 1948، اخوان­المسلمین به طراحی­ کودتا علیه حکومت و سلطنت متهم شد. متعاقب این جریان، نخست­‌وزیر، نقراشی­پاشا، با اتخاذ رویکردی تقابلی، دستور بسته شدن سازمان و شعب آن، مصادره اموال و دستگیری بسیاری از اعضای اخوان را صادر نمود. رویکرد دولت نقراشی پاشا در تقابل با دیدگاه­های اخوان­المسلمین در خصوص مسائل داخلی مصر، کاملاً لیبرالی و با منافع انگلستان همسو بود و در سطح منطقه­ای نیز، متناسب با درخواست­های انگلستان، بر حمایت از موجودیت رژیم صهیونیستی مبتنی بود (الحسنی، 1387: 218و208). به‌هرحال، تفاوت رویکردی اخوان و نقراشی پاشا، نهایتاً به حذف فیزیکی وی منتهی­شد. به این ترتیب، جوانی به نام عبدالمجید احمدحسن که هرگونه وابستگی خود را به جماعت اخوان‌المسلمین انکار می­کرد، او را به قتل ­رساند. وی در بیان علل ارتکاب به چنین اقدامی گفت: «نقراشی در زمینه مسئله سودان و فلسطین، کار مثبتی انجام نداده ­است. با اسلام به مبارزه پرداخته و جماعت اخوان‌المسلمین را منحل­کرده ­است. به همین دلیل، وی در زمره خائنان به وطن محسوب می‌شود» (ابراهیم و دیگران، 1385: 132).

پس از ترور نقراشی پاشا، ابراهیم عبدالهادی به نخست وزیری رسید. در این دوره، مناسبات اخوان با دولت، آمیزه­ای از تعامل و تقابل است؛ به‌طوری­که او در ابتدا چهار هزار تن از اعضای جماعت را بازداشت کرد و وحشیانه­ترین شیوه­های شکنجه را علیه آنها به کاربرد که در تاریخ معاصر مصر بی­سابقه بوده ­است. او فتواهایی از مفتی مصر و بیانیه­ای از علمای بلندپایه و شیخ­الأزهر در محکومیت جماعت اخوان گرفت (محمد و دیگران، 1385: 132). در همین زمان، دولت ابراهیم عبدالهادی پاشا مدعی شد که مایل است با البنا مذاکره ­کند. آنها توافق کردند که البنا، بیانیه­ای در محکومیت جنایت مذکور صادر کند. حسن­البنا در بیانیه­ای، بیزاری خود را از عاملان ترور نقراشی پاشا اعلام کرد و وی را مظهر پاکی، وطن­دوستی و عفت توصیف کرد؛ اما سازمان مخفی در مقابل حسن­البنا ایستاد. حسن­البنا­ که دیگر هیچ تسلطی بر این سازمان نداشت، طی­ بیانیه­ای با عنوان اینکه آنها اخوانی و مسلمان نیستند، اقدام آنان مبنی بر تلاش برای انفجار دادگاه استیناف را محکوم­ کرد. با وجود این، تمام فرصت­های ایجاد تفاهم میان حسن­البنا و دولت از دست­ رفته بود و پلیس مخفی با دستور مستقیم ملک­فاروق در 12 فوریه 1949 وی را ترور کرد (همان: 133-132).

این حادثه، روابط اخوان با دولت فاروق را به تقابل کشاند؛ اما پس از مدتی، پیغام ملک فاروق به اخوان مبنی بر فراموش­کردن گذشته و دادن امتیازاتی به این گروه به عنوان متغیر ­کنترل­کننده خشونت، به‌خوبی عمل ­کرد و متعاقب آن، روابط اخوان‌المسلمین با ملک فاروق پس از یک دوره تنش، بهبود یافت. به دنبال ترمیم روابط اخوان و ملک فاروق در زمان مرشدی عام حسن­الهضیبی، شکاف­هایی در داخل تشکیلات اخوان پدیدار گشت؛ به‌طوری­که جناح مخالف، اعتقاد داشت که هضیبی با جلب رضایت شاه و ابراهیم­الهادی نخست وزیرش، سازمان را به موضع شکست کشانده و جلو فعالیت مؤثر آن ­را در ماجرای کانال سوئز گرفته است. آنها می­گفتند که هضیبی از تمام متن قرآن «بشنوید و اطاعت کنید» را آموخته و اطاعتی که او در ذهن دارد، اطاعت از پادشاه است؛ اما جناح موافق، او را به دلیل روشن‌بینی می­ستود و معتقد بود که در آن ­برهه زمانی، بهترین روش را برای حفظ و توسعه سازمان انتخاب کرده است (الحسنی، 1387: 209-206). مماشات فاروق با اخوان­المسلمین، دلیل آشکاری داشت. او می­دانست که اخوان­المسلمین دارای قدرت و محبوبیت فوق­العاده­ای هستند و می­توانند تاج و تخت او را در برابر دشمنانش حفظ نمایند؛ اما فاروق در محاسباتش، دو مسئله عمده را فراموش کرده بود؛ اوّلاً: جنبش افسران انقلابی ارتش، قوی­تر از آن­ بود که هضیبی و اخوان­المسلمین بتوانند آن ­را خنثا ­کنند. ثانیاً: گروه بی­شماری از اخوان‌المسلمین مترصد فرصتی بودند که به فاروق حمله کنند و تاجش را از سرش بیندازند (همان: 210). این روابط، تا زمان مرگ وی به همین شیوه ادامه یافت.

2. اخوان‌المسلمین و محمد نجیب

با روی­کار آمدن ژنرال نجیب، برای اوّلین‌بار در مصر حکومت جمهوری برقرار شد. وی با رویکردی ملی­گرایانه به رویدادهای مصر می­نگریست و در صدد بود تا با نگرشی سوسیالیستی به مسائل ملی، موانع موجود در راه تحقق اهداف ملی و سوسیالیستی را از سر راه بر دارد. اخوان‌المسلمین نیز از لحاظ نگرشی در برخی مواضع، مانند مقابله با نیروی خارجی، با ژنرال نجیب همسو بود؛ البته اخوان در قالب اسلامی به مسائل رایج جامعه مصر می­نگریست؛ ولی نجیب از منظر ملی­گرایانه و سوسیالیستی به موضوعات جاری جامعه نگاه می­کرد. بنابراین، اخوان و نجیب هرچند در برخی مسائل با همدیگر، اشتراک داشتند، اما به دلیل بستر فکری متفاوت، تضادهای جدی نیز با هم داشتند. بر سر همین تمایزات بود که در قالب الگوی ­آرمان­گرایی ایدئولوژیک، محمد نجیب رویکردی تقابلی را در ارتباط با اخوان در پیش­گرفت. در این راستا، او در کتاب سرنوشت مصر می­نویسد: از آنجا که دیگر نمی­توان با اخوان و احزاب کنار آمد، بهتر می­بیند که همه آنها، منحل شوند. (همان: 232-228)؛ ولی پس از برکناری نجیب در 23 فوریه 1954، وی به دلیل بهره­گیری از توان اخوان برای پیشبرد اهدافش، به تعامل با آنان روی آورد. ازاین‌رو، تحولات سریع و شدید فوریه 1954، باعث درگیری سرتیپ نجیب و شورای انقلاب، و در نتیجه، انشعاب ارتش شد. بر این اساس، نجیب در23 فوریه از تمام مناصب خود در شورای انقلاب استعفا کرد.

با انتشار خبر استعفای وی در 25 فوریه، واحدهای زره‌پوش اعلام کرد تا بازگشت نجیب و احیای نظام پارلمانی، به تحصن خود ادامه می­دهد. پادگان اسکندریه نیز شورش ­کرد. جماعت اخوان‌المسلمین در اسکندریه با به راه انداختن تظاهرات دانشجویی، خواستار بازگشت نجیب و عقب‌نشینی ارتش به پادگان­های خود شد. با بازگشت جماعت به قدرت در 28 فوریه 1954، تظاهرات مردمی ده­ها هزار نفری در قاهره به راه افتاد (محمد و دیگران، 1385: 196). اخوان­المسلمین در پیروزی محمد نجیب، پیروزی خود را می­دید؛ زیرا نه تنها او بر مسیر شورای انقلاب تأثیر می­گذاشت، بلکه این نوید را به اخوان‌المسلمین می­داد که وی بتواند آزادی­های سیاسی را پیاده کرده، قانون منع فعالیت احزاب سیاسی را لغو نماید. بنابراین، ژنرال نجیب پس از بازگشت به قدرت، با اتخاذ رویکردی تعاملی تصمیم گرفت که از پشتیبانی اخوان‌المسلمین در مقابل هم‌قطارانش در شورای انقلاب بهره برد. در این راستا، او به هضیبی به جهت رهایی­اش از زندان تبریک گفت و آرزو کرد که ارتباط بین جمعیت و او قوی­تر گردد. اخوان‌المسلمین نیز با آگاهی از گرایش­های فکری محمد نجیب و اختلافات درونی شورای انقلاب، در صدد برآمد تا او را به سوی خود جلب ­کند (الحسنی، 1387: 259). بنابراین، این روند در طول دوره زمامداری محمد نجیب، به همین شیوه ادامه یافت.

3. اخوان‌المسلمین و جمال عبدالناصر

جمال عبدالناصر، پس از انقلاب 1952 افسران آزاد و بروز اختلافات در شورای انقلاب و کنار رفتن ژنرال نجیب به قدرت رسید. ناصر در ابتدا از حمایت اخوان‌المسلمین برخوردار بود. وی و همرزمانش بدون یاری اخوان نمی­توانستند اندیشه پیروزی دائم را در سر بپرورانند. ازاین‌رو، در نخستین سال­های انقلاب، روابط صمیمانه و تماس­های نزدیکی میان مکتب ارشاد، وابسته به اخوان‌المسلمین و شورای انقلاب برقرار شد. همچنین، بین سید قطب، اندیشمند بزرگ اخوان و جمال عبدالناصر، تئوریسین اوّل افسران آزاد، دیداری صمیمانه و تفاهم­آمیزی برگزار شد (خامه­یار، 1390: 76-74)؛ اما اخوان‌المسلمین بعد از انقلاب وقتی مشخص شد که ناصر به دنبال تأسیس دولت اسلامی نیست و در صدد توسعه ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم است، به مخالفت با او برخاست (اسپوزیتو و وال، 1390: 329). پس، رویکرد ناصر به عنوان متغیر تسهیل­کننده خشونت، تقابل اخوان‌المسلمین را با سیاست­های ناصر در­ پی داشت. به‌هرحال، این رویکرد تقابلی، انحلال جماعت اخوان در ژوئیه 1954 توسط ناصر را به دنبال ­داشت. ازاین‌رو، نوع رویکرد ناصر به مسائل پیرامونی­اش این­گونه بود که وی از منظر ناسیونال سوسیالیسم سکولار عربی، مقابله با رژیم صهیونیستی را در دستور کار خود قرار داد. وی در راستای موضع­گیری ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی خود، اقدامات مهمی مانند: ملی­کردن کانال سوئز، کمک به تاسیس جنبش عدم تعهد و جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل را انجام داد؛ درصورتی­که همسویی ناصر و اخوان در قضیه فلسطین، به شرطی ­که آنها سوگیری مشترکی به این موضوع می­داشتند، می­توانست به اتحاد آن دو علیه رژیم صهیونیستی منجر شود و دستاوردهای مثبتی هم در پی داشته باشد؛ ولی مبانی فکری متفاوت ناصر و اخوان در سایر موضوعات، باعث شد تا اتحاد آنان در ارتباط با مسئله فلسطین شکل نگیرد و در بسیاری از موضوعات دیگر نیز به تقابل میانشان انجامید؛ مثلاً ترور نافرجام جمال عبدالناصر در 26 اکتبر 1954 در میدان منشیه شهر اسکندریه، از مصادیق بارز تقابل اخوان و ناصر در اثر رویکرهای متفاوت هریک از آنها به محیط پیرامونی­شان است ­که بهانه­ای شد تا ناصر با هدف نابودی اخوان، اقدام به بازداشت و تصفیه خونین این جماعت نماید (سلطانی­فر، 1386: 14).

متعاقب این حادثه، فعالیت جماعت اخوان در مصر به طور کامل متوقف شد و به خارج انتقال یافت؛ به‌طوری­که تشکیلات مصری، مرکزیت خود را در جنبش عمومی اخوان‌المسلمین در کل جهان عرب از دست داد و این مرکزیت به صورت دفتر اجرایی اخوان‌المسلمین در کشورهای عربی به شام منتقل شد (محمد و دیگران، 1385: 215-214). همچنین، ناصر با درک خطر نفوذ اخوان در توده­های مردمی، به­ویژه طبقات کارگر و کشاورز و امکان برپایی خیزش عمومی با تحریک جماعت علیه خود، در صدد برآمد تا از نفوذ اندیشه اخوان در میان طبقات پیش­گفته ممانعت ورزد (سلطانی­فر، 1386: 14). زمانی ­که ناصر، کانال سوئز را در 1956ملی­ کرد و در مقابل بریتانیایی­ها، فرانسوی­ها و اسرائیلی­ها ایستاد، اخوان دیگر نمی­توانست آشکارا با وی به مخالفت برخیزد. هر زمانی هم ­که قصد مقاومت در برابر وی را داشتند، به‌شدت سرکوب می­شدند. محبوبیت ناصر آن قدر فراگیر شده بود که اعدام سید قطب در سال 1966، افکار عمومی عرب را متأثر نساخت؛ زیرا افکار عمومی در آن زمان، اسلام­گرایان را به سلاطین مرتجع و به کشورهای غربی ­که به آن پناهنده شده بودند، وابسته می­دانستند (معلوف، 1391: 156).

سرانجام به دنبال شکست ناصر از اسرائیل در جنگ 1967، اخوان‌المسلمین، علت این شکست را کم‌توجهی ناصر به مذهب و کیفر الهی به دلیل جوّ اختناق در مصر و اینکه ناصر با یک دولت بی­دین مانند شوروی متحد شده بود، ارزیابی کرد (ذوالفقاری، 1389: 111). شکست از اسرائیل و اعدام سید قطب، باعث احیای اسلام‌گرایی و افول ناسیونالیسم عربی گردید .(Esposito, 2000: 50) این مسئله، موجب تقابل بیشتر میان اخوان و دولت ناصر گردید.

4. اخوان‌المسلمین و دولت انورسادات

شیوه برخورد دولت سادات با اخوان‌المسلمین یکسان نبود و سادات با توجه به مسائل و مشکلات داخلی و خارجی مصر، سیاست­های گوناگونی را در این باره در پیش­گرفت. او گاه از در مسالمت با آنان درمی­آمد و گاه به محدود کردن اخوان فرمان می­داد. سادات در دوره 77-1970 با مماشات در برابر فعالیت­های اسلام­گرایانه­ای چون اخوان یا جماعات اسلامیه در دانشگاه‌ها، توانست گرایش­های چپ و ناصریستی را به­تدریج تحت ­کنترل خود درآورد. سادات در این دوره، شریعت اسلامی را به عنوان منبع اصلی قانون گذاری اعلام کرد و دستور پخش اذان در رادیو و تلویزیون را در پنج نوبت صادر کرد (نبوی، 1392: 263)؛ حتی وی به اخوان اجازه فعالیت غیررسمی داد و چند بار هم با عمر تلمسانی، مرشد عام این­جماعت دیدار نمود (همو، 1384: 68).

به‌هرحال، چنین اجازه­ای به احیای اخوان‌المسلمین به شکل سابق و ظهور و گسترش هرچه بیشتر سازمان­های مبارز اسلامی منجر ­شد. سادات در این دوره، با بهره­گیری از تعابیر و نمادهای اسلامی، خود را رئیس­جمهور معتقد خطاب ­کرد و مسجدسازی را به شکل بی­سابقه­ای توسعه داد. وی همچنین، در این راستا، جنگ اسرائیل با مصر را جهاد خواند و به آن مشروعیت بخشید (اسپوزیتو ووال، 1390: 330-329). در این دوره، در مقاطعی، فعالیت­های اسلام­گرایانه در مصر محدود شد؛ اما در مجموع، برخورد با اخوان به‌شدت برخورد با دیگر اسلام­گرایان نبود؛ به‌ویژه اینکه در این سال­ها، عبدالعزیز کامل و احمد کمال ابوالمجد، دو نفر از اعضای سابق رهبری اخوان، به ریاست وزارتخانه­های اوقاف و تبلیغات رسیدند و اجازه انتشار مجدد ماهنامه الدعوة را در سال 1976 بخ دست آوردند (نبوی، 1384: 68). همچنین، در اثر سیاست­ همرا با مدارای سادات، سازمان­های اسلامی دانشجویی که مورد حمایت حکومت بودند، در مراکز دانشگاهی به نیروی عمده­ای مبدل شدند که با در پیش­گرفتن موضعی مستقل، در انتخابات دانشجویی به موفقیتی چشمگیر دست یافتند (اسپوزیتو و وال، 1390: 331). در این دوره، سادات به اخوان‌المسلمین و بقیه جریان های اسلامی، به عنوان مجموعه‌ای از افراد پرهیزگار می­نگریست که به‌زودی به جریان مردمی طرفدار رئیس جمهور خواهند پیوست (نافع، 1391: 301).

سیاست­های وحدت­گرایانه و توأم با مداری سادات در قبال اخوان­­المسلمین به عنوان متغیر کنترل­کننده خشونت، از بروز خشونت اخوانی­ها کاست و به ایجاد تعامل میان آنان یاری رساند؛ اما سادات زمانی­که توانست رقیبان خود را به حاشیه براند و دیگر نیازی به تداوم همراهی با اخوان جهت مقابله با چپ­ها و ناصریست­ها حس نمی­کرد، رویکرد همراه با تساهل و مدارای خود را در مقابل آنان تغییر داد و متعاقب اتخاذ چنین رویکردی، محدودیت­هایی را برای اخوان ایجاد نمود. او در سال 1979 با سخنرانی در شهر اسیوط، تلمسانی را دروغگو خواند و به فعالیت جماعات اسلامیه در دانشگاه­ها انتقاد کرد. در نتیجه، مجله الدعوة توقیف شد و فعالیت جماعات اسلامیه به‌شدت محدود گردید (نبوی، 1384: 70).

انعقاد معاهده کمپ دیوید با اسرائیل، از مهم­ترین متغیرهای تسهیل­کننده خشونت گروه­های اسلام­گرا و به‌ویژه اخوان­المسلمین می­باشد که طی آن، ماه عسل روابط اخوان با سادات به پایان رسید. اخوان‌المسلمین، پیمان صلح مصر با اسرائیل و دیدگاه غرب­گرایانه سادات را مورد حمله قرار داد و او را متهم کرد که در رویارویی میان مسلمانان و قبطی­ها، از اقلیت مسیحی حمایت می­کند (دکمجیان، 1383: 160-159). وی همچنین، با اعلام تفکیک دین از سیاست، سخت­گیری هرچه بیشتر با اخوان‌المسلمین، ممنوع­کردن فعالیت­ گروه­های دانشجویی و تلاش برای ملی­کردن مساجد مصر، سعی­ کرد دوباره فضای سیاسی مصر را تحت کنترل خود درآورد. اقتدارگرایی سادات و سرکوب فزاینده مخالفان، آن قدر گسترش یافت که علاوه بر مذهبیون، منتقدان سکولار سیاست­های داخلی را نیز شامل شد. این سیاست، در سال 1981 به اوج خود رسید؛ یعنی وقتی سادات بیش از1500 نفر، از جمله عمر التلمسانی را از بخش­های خاصی از جامعه مصر زندانی­ کرد. این دستگیری­ها، بارور شدن رادیکالیسم اسلامی را در پی ­داشت ­که حاصل ­آن، ترور انورسادات در سوم اکتبر 1981 به دست اعضای تنظیم الجهاد بود (اسپوزیتو و وال، 1390: 332). بنابراین، امین معلوف بر این باور است ­که انورسادات برای رهایی از نفوذ ناصری­ها و مقابله با پیشرفت چپ­ها، تصمیم ­­گرفت به اسلام‌گرایان تکیه کند و گفتمان آنان را تصاحب کند؛ اما نتوانست برای مدتی طولانی، نیروهای اسلام­گرا را آلت دست خود قرار دهد؛ به‌طوری­که آنان با خشونت زیاد، به مقابله با او برخاستند (معلوف، 1391: 178).

5. اخوان‌المسلمین و دولت حسنی‌مبارک

پس از ترور انورسادات، در اثر تغییر الگوی رفتاری حسنی­مبارک، الگوی کنش ­احیاگری اسلامی نیز تغییر کرد. بر این اساس، احیاگرایان اسلامی در مصر که در دهه 1970 جنبشی با رویکرد تقابلی و خشونت­بار بودند، در دهه 1980 به جریان اصلی جامعه وارد شده و متعاقباً کنش آنان نیز نهادمند شد (اسپوزیتو و وال، 1390: 333). در این راستا، کنش­های احیاگرانه اخوان‌المسلمین در ارتباط با دولت مبارک، به سه مرحله ذیل قابل تقسیم می­­باشد:

1. مرحله نخست، دوره تساهل و مدارای مبارک با اخوان است که تا 1988م ادامه می­یابد. مبارک در این مرحله، برای اینکه به حاکمیت خود پوشش قانونی و مردمی بدهد، در ارتباط با اخوان رویکردی تعاملی را اتخاذ نمود. وی بسیاری از رهبران اخوان را آزاد کرد و نزدیک به یک دهه در برابر فعالیت غیررسمی آنان مانعی ایجاد نکرد. در مقابل، اخوان نیز بلافاصله در جهت تعامل با دولت مبارک، توسل به هرگونه عمل خشونت­بار را کنار گذاشت. در این راستا، عمر التلمسانی به عنوان مرشد عام اخوان، توانست با ترکیب اندیشه­های تقریب‌جویانه البنا و قانون­گرایانه الهضیبی، راهکارهای مسالمت­آمیز را برای تأثیرگذاری بر جریانات درون جامعه مصر ایجاد کند (صالحی و اصلانی، 1394: 91)؛ به‌طوری­که او در مصاحبه­ای با المجله گفت: «اسلام هرگونه سوء قصد و کشتار را محکوم می­کند و تا موقعی که مسلمان هستیم، به این اصول پایبندیم» (نبوی، 1384: 72و71). با این حرکت، در کنار عدم رویارویی مستقیم با حکومت، اخوان توانست به اقتدار دوران پیش از انقلاب ناصری برگردد و به جنبشی اسلامی ـ سیاسی تبدیل گردد (احمدی، 1390: 76). به‌هرحال، در اثر اتخاذ رویکرد تعاملی که به وسیله مبارک اعمال شد، نفوذ اخوان در بین مردم گسترش یافت (درویش، 1390: 16).

2. دوره دوم که در واقع، مرحله ترس و احتیاط و درگیری با نظام مبارک است. در این مرحله، مبارک احساس­کرد که در اثر اتخاذ سیاست همراه با تساهل و مدارای خود، فضای سیاسی جامعه مصر از کنترل وی خارج شده است. به همین منظور، وی در صدد برآمد تا با تغییر رویه مداراگونه خود و اتخاذ رویکرد تقابلی، مخالفان خویش را مهار کند. در انتخابات سال 1990، میزان تصاحب کرسی‌های مجلس توسط اخوان، به 35 درصد رسید. این روند، موجب نگرانی دولت سکولار حسنی‌مبارک و غرب گردید و سبب شد که مبارک انتخابات آن سال را نپذیرد. بدین ترتیب، این انتخابات از سوی اخوان تحریم شد. در ادامه این روند، کنفرانس صلح مادرید به عنوان متغیر تسهیل­کننده خشونت، بر تیرگی روابط اخوان و دولت افزود (قاسمی، 1392: 83). بر این اساس، در این دوره دولت مبارک می­کوشید تا از نفوذ بیشتر اخوان در درون سندیکاها و اتحادیه­ها جلوگیری­ کند؛ مثلاً در قضیه سلسبیل معلوم شد که این­ گروه توانسته است، طی سال­های کوتاهی، تشکیلات قوی و منسجم­، تقریباً در حد ساختار رسمی دولت برای خود ایجاد کند. این اقتدار، باعث شد تا اقدامات متعددی برای درهم‌شکستن آن صورت ­گیرد. مهم­ترین اقدام در این راستا، محاکمه نظامی سران اخوان و تصویب قوانین و مقرراتی برای کاهش اعضای جماعت در تشکیلات صنفی، دانشجویی، شورای شهر و حتی گروه­های کوچک در سطح محله­ها یا مساجد بود (العجاتی، 1391: 87). سیطره اخوان بر بدنه بسیاری از این نهادهای مردمی و حقوقی، دولت را به وحشت انداخت. در میانه همین سال بود که دو جریان افراطی اسلام­گرای «الجماعة الاسلامیة» و «جماعة الجهاد» بر فعالیت­های خشونت­آمیز خود افزودند و از آنجا که اخوان، اقدامات این­گروه­ها را آشکارا محکوم نکرد و فقط به صدور بیانیه­های کج‌دار و مریض اکتفا نمود، با مواخذه و شماتت دولت روبه‌رو شد. بنابراین، این شیوه تقابلی با اخوان، از سوی مبارک ادامه یافت (صالحی و اصلانی: 1394: 92).

3. دوره روابط بحرانی و درگیری علنی بین دولت و اخوان‌المسلمین. حادثه 11 سپتامبر، فرصت طلایی را برای دولت حاکم در مصر فراهم­ کرد تا نیروهای سیاسی معارض را قلع و قمع کند. دولت در این مرحله، در نظر داشت با اقدامات متوالی و خشن پلیس علیه اخوان، از یک سو آن را از کار و ادامه فعالیت منصرف کند و با درگیرکردن این­ گروه در امور جاری، زندان، دادگاه و محاکمه، از سرعت یادگیری و برنامه‌ریزی اعضای­ آن بکاهد و از سوی دیگر، به آنها بفهماند که دولت در حفظ نظام و متلاشی‌کردن ­گروه­های معارض مذهبی به هر اقدامی دست می­زند (درویش، 1390: 17-16). هم‌زمان حکومت مبارک سعی کرد با تحمل اسلام­گرایی اعتدالی اخوان که بر تکثرگرایی تفسیری و امکان و ضرورت اجتهاد نوین برای مطابقت با شرایط روز وحل معضلات بر مبنای واقعیت زمان، در عین وفاداری به اصول تأکید می‌کردند (Helfont,2009: B)، به‌نوعی از اشاعه اسلام­گرایی افراطی جلوگیری کند. برای همین منظور، فشارها را به‌نوعی از اخوان کاهش داد و امکان حضور این جنبش را در انتخابات پارلمانی فراهم نمود؛ به نحوی که در سال 2005 میلادی، 88 نماینده از این جنبش، یعنی اندکی کمتر از یک‌چهارم از مجموع 454 نفر، وارد پارلمان شدند که در واقع، نوعی شکست دولت به حساب می‌آمد. در همین راستا، فشارهایی برای عدم راهیابی این جنبش در سال 2010 صورت ­گرفت؛ به‌طوری که در این انتخابات در دور اوّل، هیچ‌کدام از نامزدهای اخوان (138 نفر) رأی نیاوردند. با وجود اینکه جنبش ­کفایه نیز در مصر با آغاز فعالیت­های خویش در عرصه عمومی، تحرکی بی­سابقه را در خیابان‌های قاهره به راه انداخت، اما در انتخابات پارلمانی 2005، نیمی از کرسی­های اخوان‌المسلمین را تصاحب نکرد (احمدیان، 1392: 60).

در عرصه بین‌المللی نیز تغییر در سیاست خارجی آمریکا در دوره اوباما نسبت به دوره جرج بوش به عنوان متغیر خارجی، زمینه­ساز تحرک بیشتر جنبش اخوان‌المسلمین در امور داخلی مصر شد و در تشدید تقابل اخوان با دولت مبارک، بسیار مؤثر بود. بر این اساس، تامارا ویتس، مشاور هیلاری کلینتون در امور خاورمیانه، ضمن طرح انتقادات گسترده از برنامه آزادی ­جرج بوش، حمایت از رژیم­های اقتدارگرای خاورمیانه در برابر اسلام­گرایان را مورد انتقاد قرار داد و بر این نکته تأکید نمود که آمریکا نباید در برابر مردم منطقه بایستد (کافمن ویتس، 1390: 62). همان­طورکه ذکر شد، پس از حمله آمریکا به عراق، تحت تأثیر فشارهای این­ کشور بر نظام مصر برای ایجاد اصلاحات و گسترش حاشیه دموکراتیک، تحرک و فعالیت مردم مصر برای اعتراض به جنگ علیه عراق به درخواست همگانی برای اصلاحات فراگیر در مصر تبدیل شد. از مواردی که این تحرک را دو چندان کرد، فرمان حسنی‌مبارک برای اصلاح ماده 76 قانون اساسی بود. پس از این تحرک، برخی جنبش­های مردمی خواستار تغییر شدند (العجاتی، 1391: 100).

به­هرحال، مواردی مانند: رواج تقلب در انتخابات مجلس و مجلس شورا و بی­توجهی نظام به اعتراضات ناشی از آن، مطرح شدن جانشینی جمال مبارک در انتخابات ریاست جمهوری آینده مصر و عدم نفی جدی آن از سوی نظام، دامن زدن به فتنه­های مذهبی و درگیری میان مسیحیان و مسلمانان از سوی نیروهای امنیتی، استمرار انجام اصلاحات در قانون اساسی در جهت افزایش اختناق در جامعه و تنگ شدن دایره زندگی سیاسی، تبعیت و فرمان‌برداری از سیاست­های ایالات متحده آمریکا، گسترش فساد در بخش­های مختلف دولتی به عنوان ابزاری جهت توزیع منافع و تأسیس شبکه امنیتی با بیش از یک‌ونیم میلیون کارمند جهت کنترل و سرکوب مخالفان و اعتراضات، ازجمله مهم­ترین متغیرهای تسهیل­کننده خشونت محسوب می­شوند که به گسترش خفقان و نارضایتی سیاسی در دوره حسنی‌مبارک منجر شدند. همه این زمینه­های ناخردسندی ذکرشدۀ ناشی از شرایط حاکم سیاسی بر کشور مصر، در شعارها و مطالبات مخالفان نظام، طی اعتراضات گسترده آنها که نظام را در معرض سقوط قرار داد، قابل مشاهده می­باشد (مسعودنیا، 1391: 178).

 

نتیجه­

رابطه تاریخی اخوان­المسلمین و دولت­های مصر، عمدتاً روابطی توام با تعامل و تقابل بوده ­است. مؤلفه­هایی مانند مسئله فلسطین، فشار و سرکوب دولت مصر، از جمله متغیرهایی هستند که در حرکت اخوان به سوی اقدامات خشن و غیرمسالمت‌آمیز، بسیار مؤثر هستند؛ اما زمانی که دولت­های مصر در مقابل اخوان‌المسلمین رویه متعادلی را در پیش­ گرفتند، زمینه مشارکت آ­نها در امور سیاسی را فراهم نمودند و ستیزه­گری این جنبش فروکش­ کرد و تعامل با دولت­های وقت را نیز در دستور کار خود قرار دادند. بر این اساس، روابط اخوان با دولت ملک فاروق، آمیزه­ای از تعامل و تقابل است. حسن البنا، زمانی­که جنبش را تأسیس­کرد، حساسیت فاروق به اقدامات وی برانگیخته نشد. از طرفی، البنا نیز به گونه­ای رفتار کرد که دولت به جماعت حساس نشود؛ اما زمانی­که بحران فلسطین به عنوان متغیر تسهیل­کننده خشونت در 1948 ایجاد شد، اخوان از لاک فعالیت­های پنهانی خود درآمد و به مقابله با دولت پرداخت. با وجود این، پس از مدتی به روابط تعاملی خود با ملک فاروق ادامه داد؛ تا اینکه اقدامات جناح تندرو اخوان که خارج از نظارت حسن­ البنا عمل می­نمود، بهانه را به دست ابراهیم عبدالهادی داد و روابط با آنها به تقابل گرایید و این تقابل، در نهایت، باعث ترور حسن البنا شد.

با ایجاد حکومت جمهوری و انقراض نظام پادشاهی در مصر، روابط اخوان با عوامل انقلابی، حایز اهمیت است. اخوان‌المسلمین در ابتدا به دنبال تحقق آرمان حکومت اسلامی در مصر از طریق افسران آزاد بود؛ اما از آنجا که افسران آزاد، حاضر به تأمین نظر آنان نبودند، روابط آنها به تقابل گرایید. روابط اخوان با دولت محمد نجیب، آمیزه­ای از تعامل و تقابل بود. محمد نجیب در ابتدا به مقابله با اخوان پرداخت و اختلافات وی با افسران آزاد افزایش یافت و در اثر این اختلافات، از قدرت برکنار شد. اخوان پس از این ماجرا، به تعامل با ژنرال نجیب پرداخت و او را به قدرت بازگرداند.

مناسبات اخوان با جمال عبدالناصر را در قالب الگوی تقابل می‌توان تحلیل کرد. اقتدارگرایی بیش از اندازه ناصر در قبال اخوان، آنها را به سوی عمل خشونت­بار سوق داد. ناصر هیچ­گاه مایل نبود زمینه را برای قدرت­یابی ­اخوان فراهم نماید. روابط این جنبش در دوره انورسادات، در قالب منطق متفاوتی با دوره­های پیشین پیگیری شد. با انتخاب عمر تلمسانی به عنوان مرشد عام اخوان و ایجاد تغییرات تدریجی در ساختار سازمانی اخوان، الگوی واقع­گرایی بر مناسبات آنان با دولت­ مصر سایه افکند. در قالب این الگو، روابط اخوان از دوره سادات به بعد، چه به صورت تقابلی و چه به صورت تعاملی، از منطق واقع­گرایی پیروی نمود. مناسبات اخوان با دولت انورسادات، در ابتدا در قالب الگوی تعاملی پیگیری شد؛ زیرا انورسادات به دلیل مقابله با چپ­ها و ناصریست­ها، نیازمند کمک اخوان بود. سادات در این راستا، زمینه­ مساعدی را برای فعالیت اخوان در صحنه سیاسی مصر فراهم آورد؛ اما بعد از مدتی، تلاش­کرد که اخوان را محدود نماید. ازاین‌رو، در این قالب به تقابل با اخوان پرداخت. همچنین، انعقاد قرارداد موسوم به کمپ دیوید میان مصر و رژیم­صهیونیستی به عنوان متغیر تسهیل­کننده خشونت در زمان انورسادات، مصداق بارزی از تقابل جدی اخوان‌المسلمین با دولت سادات است ­که به افزایش تنش در میان گروه­های اسلام­گرا با دولت وقت منجر شد. روابط اخوان با حسنی‌مبارک نیز همانند دوره انورسادات، در قالب الگوی تعامل و تقابل قابل تحلیل و بررسی است. حسنی‌مبارک در ابتدا که به قدرت رسید، سعی­کرد برای تثبیت موقعیت خود، به تعامل با اخوان‌المسلمین بپردازد؛ اما وی از ابتدای دهه 1990 به بعد، خطر اخوان در تشکیلات درونی جامعه مصر را جدی تلقی کرد. ازاین‌رو، در صدد برآمد تا به تقابل با آنان بپردازد. در این دوره، مواردی مانند: همسویی دولت مصر با عراق در جریان اشغال کویت، ارتباط با رژیم صهیونیستی و سرکوب­گری دولت مبارک، از جمله عمده­ترین متغیرهایی بودند که در میل به خشونت و ستیزه­گری اخوان، بسیار مؤثر بوده­اند.

 


نام الگو

نام دولت

نام مرشد عام

نوع رابطه

متغیر کنترل‌کننده خشونت

متغیر تسهیل‌کننده خشونت

 

آرمانگرایی ایدئولوژیک

ملک فاروق

حسن البنا

تعامل و تقابل

تلاش برای تثبیت جنبش و مرحله جنینی ­آن

رابطه با انگلیس و در پیش گرفتن گفت‌وگو با اخوان

 

ژنرال محمد نجیب

حسن الهضیبی

تعامل و تقابل

حمایت اخوان از نجیب در فوریه 1953 در مقابل شورای انقلاب

مقابله با اخوان به دلیل رویکرد متفات در ابتدای انقلاب 1952

 

جمال عبد الناصر

حسن الهضیبی

تقابل

اندیشه­های ضد صهیونیستی ناصر و جنگ اعراب و اسرائیل

رویکرد ملی‌گرایی سکولار

 

انورسادات

عمر تلمسانی

تعامل و تقابل

اتخاذ رویکرد اسلام‌گرایانه

اتخاذ رویکرد ضد اسلامی

و انعقاد قرارداد کمپ دیوید

 

عمل­گرایی واقع­نگر

حسنی‌مبارک

مأمون الهضیبی

مصطفی مشهور

محمد حامد ابونصر

تعامل و تقابل

اجازه مشارکت به اخوان

سرکوب خشن اخوان

 

 

 

جدول شماره 1: رابطه دولت‌ها با اخوان‌المسلمین بر اساس دو رویکرد تعامل و تقابل

 


 

الف. کتاب

  1. قرآن کریم.
  2. احمدی، حمید (1390)، سیر تحول جنبش های اسلامی، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق(ع).
  3. الحسنی، اسحاق موسی (1387)، اخوان‌المسلمین بزرگ­ترین جنبش­اسلامی معاصر، چاپ سوم، ترجمه: سیدهادی خسروشاهی، تهران: انتشارات اطلاعات.
  4. السید، رضوان (1383)، اسلام سیاسی معاصر در کشاکش هویت و تجدد، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.
  5. ابراهیم، محمد ودیگران (1385)، آشنایی با حرکت­های اسلامی؛ اخوان‌المسلمین مصر، تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور.
  6. اسپوزیتو، جانووال، جان (1390)، جنبش­های اسلامی معاصر (اسلام و دموکراسی)، ترجمه: شجاع احمدوند، تهران: نشر نی.
  7. تیلی، چارلز (1385)، از بسیج تا انقلاب، ترجمه: علی مرشدی‌زاده، تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.
  8. خامه‌یار، عباس (1390)، ایران و اخوان‌المسلمین، عوامل همگرایی و واگرایی (ازپیدایش تا 1991)، تهران: موسسه مطالعات اندیشه­سازان نور.
  9. خسروشاهی، سید هادی (1392)، قضیه فلسطین وآزادی آن، قم: دفتر نشر تبلیغات اسلامی.
  10. دکمجیان، هرایر (1383)، اسلام در انقلاب: جنبش­های اسلامی معاصر در جهان عرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی)، چاپ چهارم، تهران: انتشارات کیهان.
  11. سلطانی­فرد، محمدحسین (1386)، ریشه­ها و تاریخچه اصول‌گرایی در مصر، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
  12. صالحی، حمید و عماد اصلانی (1394)، سه قرن با جنبش‌های اسلامی، چاپ اوّل، تهران: تهران، دانشگاه علامه طباطبایی.
  13. عنایت، حمید (1362)، تفکر نوین سیاسی اسلام، تهران: امیر کبیر.
  14. قاسمی، بهزاد (1392)، اخوان‌المسلمین و تجربه نظام سیاسی؛ از حسن البنا تا برافتادن مرسی، تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور.
  15. قوام، عبدالعلی (1379)، چالش­های توسعه سیاسی، تهران: انتشارات قومس.
  16. کارتر، جیمی (1388)، فلسطین، صلح یا نژادپرستی، ترجمه: محمدحسین وقار، چاپ دوم، تهران: انتشارات اطلاعات.
  17. کافمن ویتس، تامارا (1390)، گام­های لرزان آزادی؛ نقش­ آمریکا در بنای دموکراسی در جهان عرب، ترجمه: داود آقایی و حسن احمدیان، تهران: سرای عدالت.
  18. محمد، ابراهیم و دیگران (1385)، آشنایی با حرکت­های اسلامی، اخوان‌المسلمین مصر، تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه­سازان نور.
  19. معلوف، امین (1391)، دنیای بی­سامان، زمانی که تمدن­ها فرسوده می­شوند، چاپ دوم، تهران: نشر نی.
  20. موثقی، سید احمد (1374)، جنبش­های اسلامی معاصر، چاپ سوم، تهران: سمت.
  21. نافع، بشیر موسی (1390)، اسلام‌گرایان، ترجمه: سید قاسم ذاکری، چاپ اوّل، تهران: مرکز آموزش و پژوهش‌های بین‌المللی.
  22. واعظی، محمود، {الف} (1392)، انقلاب و تحول سیاسی در خاورمیانه، چاپ دوم، تهران: مرکز آموزش و پژوهش‌های بین‌المللی.
  23. ـــــ ، { ب} (1392)، بحران‌های سیاسی و جنبش‌های اجتماعی در خاورمیانه: نظریه‌ها و روندها، چاپ اوّل، تهران: مرکز آموزش و پژوهش­های بین­المللی.
ب. مقالات

  1. احمدی، حمید (1377)، «آینده جنبش­های اسلامی در خاورمیانه: طرح یک چارچوب نظری»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، تابستان و پاییز، شماره 14و15: 94-55.
  2. درویش، احمد (1390)، «بررسی سیر تحول جنش اخوان‌المسلمین؛ رنسانس فکری جهان اسلام»، زمانه، دوره جدید، شماره 99، فروردین: 17-16.
  3. ذوالفقاری، محمد (1389)، «جریان اخوان‌المسلمین در خاورمیانه»، فصلنامه پژوهش­های منطقه­ای، بهار، شماره 3: 129-105.
  4. مسعودنیا، حسین (1391)، «بررسی عوامل سقوط رژیم حسنی‌مبارک و چشم­انداز تحولات کشور مصر»، دانش سیاسی، سال هشتم، سال اوّل، بهار و تابستان، پیاپی15: 194-163.
  5. نبوی، سید عبدالأمیر (1384)، «اسلام سیاسی: گذار به حداقل­گرایی سیاسی»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره41، بهار: 68-57.
  6. ـــــ (1392)، «جنبش‌های اسلام‌گرا در مصر»، دائرة المعارف جنبش‌های اسلامی، چاپ اوّل، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
  7. هرسنی، صلاح‌الدین (1393)، «اخوان‌المسلمین: بقا یا امحا؟ مسئله این است»، روزنامه شرق، 18 اردیبهشت، شماره 2011: 8.
ج. وبگاه‌های خبری

  1. اخلاقی‌نیا، مهدی (1389)، «راهبردهای نوین اسلام میانه‌رو درمصر»، تارنمای باشگاه اندیشه:
 http://www.bashgah.net/fa/content/show/40904

  1. جنتی، علی (1390)، «پیشینه سیاسی و تاریخی اخوان‌المسلمین»، تارنمای آفتاب نیوز:
 http://aftabnews.ir/vdcdjj0fxyt0os6.2a2y.html

د. انگلیسی

  1. Esposito, John L (2000), “Political islam and the west”, Joint force quarterly, No. 24, Pp: 49-55.
  2.  Helfont, Samuel (2009) The Sunni Divide: “Understanding Politics and Terrorism in the Arab Middle East”,Foreign Policy Research Institute, Pp: 1-42. (https://www.fpri.org/docs/media/Helfont.SunniDivide.pdf, Retrived, 27.10.2018)
  3. Israel, Elad- Altman (2006), Democracy, Elections and the egyptiyan Muslim Brotherhood, Current Trends in Islamist Ideology, New York, Hudson institute.
  4. Kepel, Gilles (2002), Jihad: The Trail of Political Islam, London: I.B. Tauris.

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از تاریخ 11 شهریور 1399
  • تاریخ دریافت: 11 شهریور 1398
  • تاریخ بازنگری: 11 شهریور 1399
  • تاریخ پذیرش: 01 فروردین 1399